خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست زلف دلبند تو هر لحظه دلاویزترست برسرآمد ز جهان جزع تو در خونخواری گر چه چشم من دل سوخته خونریزترست ایکه از تنگ شکر شور برآورد لبت هر زمان پسته تنگت شکر آویزترست همچو سرچشمه نوش تو ز بهر سخنم چشمم از درج عقیقت گهر انگیزترست نشنود پند توای زاهد تردامن خشک هرکش از درد مغان دامن پرهیزترست آتشست این دل شوریده من پنداری زانکه هر چند که او سوختهتر تیزترست تا هوای گل رخسار تو دارد خواجو هر شب از بلبل دلسوخته شب خیزترست