خنشلیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنشلیل . [ خ َ ش َ ] (ع ص، اِ) شتر تیزرو و ستبر و سخت و درگذرنده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خنشلیل . [ خ َ ش َ ] (اِخ ) ابوالحسن احمد. یکی از عالمان همزمان ابن الندیم است . ابن الندیم گوید: او دوست من بوده و بارها بمن فهماند که او را صناعت اکسیر درست شده است، لکن من آثار این دعوی را در او ندیدم، چه او همیشه فقیر و بدبخت بوده و او راست : «کتاب شرح نکت الرموز» و «کتاب الشمس » و «کتاب القمر» و «کتاب مسعف الفقراء» و «کتاب الاعمال علی رأس الکور». (از الفهرست ابن الندیم ).