خندناک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خندناک . [ خ َ ] (ص مرکب ) شاد. خرم . بشاش . خنده کننده . (ناظم الاطباء) : ترا سخن نه بدان داده اند تا تو زبان درافکنی بخرافات خندناک حجی . ناصرخسرو. پس چون معرب کردند سخت نیکو آید ضحاک ؛ یعنی خندناک . (مجمل التواریخ والقصص ).