خنجیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خِ یا خَ)<BR>۱- بوی تیزی که از سوختن استخوان، چرم، پشم و پنبة چرب چراغ خاموش گشته و مانند آن برآید.<BR>۲- هر چیز تند و تیز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خِ یا خَ) ۱- بوی تیزی که از سوختن استخوان، چرم، پشم و پنبه چرب چراغ خاموش گشته و مانند آن برآید. ۲- هر چیز تند و تیز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنجیر. [ خ َ / خ ِ ] (اِ) هر چیز تند و تیز. (ناظم الاطباء). ◄ بوی گنده و تیزی که از سوختن استخوان و چرم و پشم و پنبه ٔ چرب شده و فتیله ٔ خاموش گشته و جز آن برآید. (از ناظم الاطباء) : سالها بگذرد که برناید روزی از مطبخش همی خنجیر. خسروانی . میان معرکه از کشتگان نخیزد رود ز تف آتش شمشیر و خنجرش خنجیر. خسروانی . ز بیم خنجر تو استخوان سوخت بر ایشان و از ایشان خاست خنجیر. لامعی . ز باد گرزش گردون همه پر از آشوب ز تف تیغش هامون همه پر از خنجیر. ظهیر (از آنندراج ).