خنجر زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنجر زدن . [ خ َ ج َ زَ دَ ] (مص مرکب ) با خنجر زخم زدن . خنجربه چیزی فروکردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : دست و ساعد می کشد درویش را تا نپنداری که خنجر میزند. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنجر زدن . [ خ َ ج َ زَ دَ ] (مص مرکب ) با خنجر زخم زدن . خنجربه چیزی فروکردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : دست و ساعد می کشد درویش را تا نپنداری که خنجر میزند. سعدی .