خنبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ بِ) (اِ.)<BR>۱- خم بزرگ.<BR>۲- گودال یا چهاردیواری که در آن غله ریزند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ بِ) (اِ.) ۱- خم بزرگ. ۲- گودال یا چهاردیواری که در آن غله ریزند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنبة. [ خ َ ب َ ] (ع اِمص ) تباهی . فساد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خنبة. [ خ َ ن ِ ب َ ] (ع ص ) باناز. باکرشمه . نرم آواز. (منتهی الارب ): جاریة خنبة؛ کنیزک با ناز و کرشمه و نرم آواز. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) ظبیة خنبة؛ آهوی گردن فرودآرنده ٔ نشیننده که نگذارد جای را. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خنبه . [ خ َ ب ِ ] (اِ) طاق . ◄ صفه . (ناظم الاطباء). ◄ آن باشد که در باغهای انگور در میان رسته ٔ تاک جوی بزنند و گودال کنند و خاکهای آن را بر دو کنار آن ریخته کنارها را بلند سازند و از سر بلندی تا سر بلندی دیگر چوبها اندازند تا درخت تاک بر بالای آن پهن شود. (برهان قاطع).