خمده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمده . [ خ َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) مخفف خمیده است که از خمیدن و خم گردیدن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). ◄ خفته . خوابیده . (برهان قاطع).
خمده . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حبله رود بخش فیروزکوه شهرستان دماوند. دارای ١٣٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ قزقانچای و محصول آن غلات و بنشن و میوه و شغل اهالی زراعت و باغبانی و مکاری است . آب آن از چشمه که برای امراض جلدی مفید است آثار قلعه خرابه در سر کوه مجاور دیده میشود که مناره های متعددی دارد. مزرعه ٔ فرح آباد جزء این ده است . راه مالرو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).