خماسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خماسی . [ خ ُ سی ی ] (ع ص نسبی ) پنجی . آنچه پنج واحد از یک چیز دارد. ♦ غلام خماسی ؛ کودک پنج شبری و گویند غلام سداسی یا سباعی، زیرا که چون از پنج شبر تجاوز کرده رجل است نه غلام . (منتهی الارب ). ♦ کلمه ٔ خماسی ؛ کلمه ای که پنج حرف اصلی دارد و آن را گاهی «خماسی » بصورت مفرد نیز می گویند.
خماسی . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بلوک عنافجه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهواز، دارای ١١٠ تن سکنه . آب آن از چاه و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی و قالیچه ٔ عربی بافت است . راه در تابستان اتومبیل رو است و در آنجا تپه ای بنام خماسی وجود دارد که از آثار قدیم است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).