خم آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خم آوردن . [ خ َ وَ دَ ] (مص مرکب ) خم کردن . دوتا کردن . دولا کردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : گرفتش بچپ گردن و راست ران خم آورد پشت هیون گران . فردوسی . ستون کرد چپ را خم آورد راست خروش از خم چرخ چاچی بخاست . فردوسی . شهنشاه بشنید بر پای خاست بزودی خم آورد بالای راست . فردوسی . ◄ خم شدن . خمیدن .(یادداشت بخط مؤلف ) : خم آورد پشت سنان ستیخ . فردوسی . ز نیروی گردنکشان تیغ تیز خم آورد و از زخم شد ریزریز. فردوسی .