خلیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلیف . [ خ َ ] (ع ص، اِ) راه میان دو کوه . ◄ وادی میان دو کوه . ◄ مدفع آب و راه در کوه به هر طور که باشد. ◄ راه . ◄ مرد تیزفهم و چرب زبان . (منتهی الارب ). ◄ جامه ای که میان شکافته هر دو طرف آن را به هم منظم گردانند. ◄ روز دویم از زائیدن ماده شتر. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). منه :رکبها یوم خلیفها. ◄ شیر که فله از آن گرفته باشند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، خُلُف . خُلف . خِلف . ◄ زنی که موها را در قفا فروفرستاده باشد. ◄ سلطان بزرگ . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ وصف پیراهنی است که کهنه ٔ آن را بیرون کرده دوخته باشند. (منتهی الارب ). منه : قمیص خلیف .