خلیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلیع. [ خ َ ] (اِخ ) حسین بن ضحاک بن یاسر. رجوع به ابن ضحاک درین لغت نامه و رجوع به الاعلام زرکلی ج ١ ص ٢٩٥ شود.
خلیع. [ خ َ ] (ع ص ) آن کودکی که اهل او او را از خانه بیرون رانده اند. ج، خُلَعاء. منه : غلام خلیع . ◄ آنکه عاجز گردانیده باشد اهل خود را بجنایت . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).
خلیع. [ خ َ ] (ع ص، اِ) صیاد. ◄ غول . ◄ گرگ . ◄ تیر قمار که داو آن نیاید. ◄ قمارباز گروبندنده . ◄ جامه ٔ کهنه . ◄ کودک کثیرالجنایت و شرور. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ◄ ابله . (ناظم الاطباء).