خلیط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلیط. [ خ َ ] (ع ص، اِ) شریک . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). انباز. ◄ شریک در راه . رفیق راه . (یادداشت بخط مؤلف ). ج، خُلُط، خُلَطاء. ◄ شریک در حقوق ملک مانند آب و راه و جز آن . (منتهی الارب ). منه الحدیث : الشریک اولی من الخلیط والخلیط اولی من الجار. (از ناظم الاطباء). ◄ شوهر. ◄ ابن عم . ◄ جماعتی که کارشان یکی بود. ج، خُلُط. خُلَطاء. ◄ گل و لای آمیخته بکاه یا سپست . ◄ شیر شیرین آمیخته بشیر ترش . ◄ روغنی که در آن پیه و گوشت باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ آمیزش کار. (منتهی الارب ). ◄ هَم چَرَه . (یادداشت بخط مؤلف ). دو شریک که مواشی را میان خود قسمت نکرده باشند. منه الحدیث : ماکان من خلیطین فانهما یتراجعان بینهما بالسویه . ◄ نبیذ از خرما و غوره ٔ آن و یا از انگور و زبیب و یا از زبیب و خرما و مانند آن که بهم آمیخته باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه الحدیث : اًنه نهی عن الخلیطین أن ینبذا؛ نهی از آنجهت شد که انواع چون بهم بیامیزند تغییر و مستی زودتر در آن راه یابد. ◄ گروه هر جنس مردم بهم آمیخته و واحد در آن نیامده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ).
خلیط. [ خ َ ] (ع ص ) آنکه با مردم آمیزش بسیار کند. واحد و جمع در آن یکسان است و گاه بر خلطاء و خلط جمع بسته میشود. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). رجل خلیط؛ مرد صعب معاشرت .