خلیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلیس . [ خ َ] (ص، اِ) بهم آمیخته . دو چیز درهم آمیخته و مختلط همچون مروارید و لعل . رجوع به خلیش شود. ◄ میوه ٔ تر و خشک . ◄ چوب تر و خشک . ◄ ماش . برنج و امثال آن . ◄ ریش دوموی . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
خلیس . [ خ َ ] (ع ص، اِ) گیاه خشکی که گیاه تر از بن آن رسته و بهم آمیخته باشد. ◄ گیاه خشک زردشده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ◄ مرد سپیدی که سپیدی وی با سیاهی آمیخته باشد.(منتهی الارب ) (از تاج العروس ): امراءة خلیس ؛ زن سپیدی که سپیدی آن بسیاهی آمیخته باشد. (منتهی الارب ).