خلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلیة. [ خ ُل ْ لی ی َ ] (ع ص نسبی ) منسوب به خله که بمعنی علف شیرین است . (منتهی الارب ). یقال : ابل خُلّیّة؛ شترانی که در علفهای شیرین می چرند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
خلیة. [ خ َ لی ی َ ] (ع اِ) کشتی بزرگ . ◄ کشتی که بدون راندن ملاحان روان باشد. ◄ کشتی که تابع وی زورق خرد بود. ◄ خانه ٔ زنبور که در وی عسل نهد. ◄ خم مانندی از گل یا چوب درون تهی برای عسل نهادن زنبوران . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، خلایا: عرض الخلیة؛ پهنخانه . (یادداشت مؤلف ). ◄ اسفل درخت که به خم ماند. ◄ ناقه ٔ گذاشته شده برای دوشیدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ماده شتری که بچه ٔ خود را رها کرده و به بچه ٔ ناقه ٔ دیگری مایل باشد. (مرصع) .
خلیة. [ خ َ لی ی َ ] (ع ص ) زن بری از عیب . ج، خلیات . ◄ زن فارغ . ج، خلیات . ◄ کنایه از طلاق . یقال : انت خلیة. ◄ ناقه ای که زانویش را گشاده رهاکرده باشند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ مؤنث خَلی ّ. (منتهی الارب ).