خلوتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلوتی . [ خ َل ْ وَ ] (ص نسبی ) منسوب به خلوت . کنایه از گوشه نشین و مجرد. (از ناظم الاطباء) : بشنو ازین پرده و بیدار شو خلوتی پرده ٔ اسرار شو. نظامی . خلوتی پرده ٔ اسرار شو ما همه خفتیم تو بیدار شو. نظامی .
خلوتی . [ خ َل ْ وَ ] (اِخ ) نام سلسله ای از درویشان . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خلوتیه شود.
خلوتی . [ خ َل ْ وَ ] (اِخ ) نام کمال الدین اسماعیل اصفهانی، شاعر معروف . (ناظم الاطباء).