خلوتگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلوتگاه . [ خ َل ْ وَ] (اِ مرکب ) محل انزوا. (ناظم الاطباء) : یک شبی مجنون بخلوتگاه ناز با خدای خویشتن می کرد راز. (منسوب به مولوی ). ز خلوتگاه ربانی وثاقی در سرای دل . سعدی . ◄ شبستان . (ناظم الاطباء) : درون بردندش از در شادمانه بخلوتگاه آن شمع زمانه . نظامی . ◄ محل آسایش . (ناظم الاطباء) : ملک روزی بخلوتگاه بنشست نشاند آن لعبتان را نیز بر دست . نظامی .