خلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلف . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن احمد سیستانی رجوع به خلف آخرین پادشاه صفاری شود.
خلف . [ خ َ ل َ ] (اِخ )دهی است از دهستان طبس مسینا. بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در چهل هزارگزی شمال خاوری درمیان سر راه مالرو عمومی درمیان . این دهکده در جلگه واقع و گرمسیری و دارای ٢٢٤ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات، شلغم، چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری . راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
خلف . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن ابی الفضل . ملقب به بهاءالدوله . رجوع به بهاءالدوله خلف ابن ابی الفضل در این لغت نامه و تاریخ سیستان شود.