خلط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلط. [ خ ُ ل ُ ] (ع ص ) متملق آمیزنده بمردم .(منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خَلط. خَلِط. ◄ کسی که زنان و متاع خود را درمیان مردم اندازد. (منتهی الارب ). خَلط. خُلُط. ◄ ج ِ خَلیط. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
خلط. [ خ َ ] (ع اِمص ) آمیزش . (یادداشت بخط مؤلف ) (ناظم الاطباء). ♦ خلط شدن ؛ آمیختن . (ناظم الاطباء). ♦ خلط کردن ؛ مخلوط کردن . درهم کردن . سرشتن . (ناظم الاطباء). ♦ خلط مبحث ؛ مقصدی را بمقصد دیگر آمیختن بقصد مشاغبه و مغالطه یا بی قصدی . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خلط مبحث کردن ؛ مقصدی را بمقصدی دیگر آمیختن بقصد مشاغبه یا بی قصدی . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (ص ) متعجب . آشفته . حیران . (ناظم الاطباء). ♦ خلط شدن ؛ متعجب شدن . حیران گشتن . (ناظم الاطباء). ♦ خلط کردن ؛ شوریدن . آشفتن . (ناظم الاطباء).
خلط. [ خ َ ل ِ] (ع ص ) متملق و آمیزنده بمردم . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خَلط. ◄ کسی که زنان و متاع خود را میان مردم اندازد. خَلط. خُلُط. ◄ گول . (منتهی الارب ). منه : رجل خلط.