خلش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلش . [ خ َ ل ِ ] (اِمص ) عمل خلیدن .(از ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف ) : جانب دیگر خلش آغاز کرد باز قزوینی فغانی ساز کرد. مولوی . ◄ فرورفتگی چیزی بجایی بنحوی که مجروح گرداند، مانند فرورفتگی خار بعضو آدمی . ◄ انقطاع . ◄ اندیشه و گمان و شبهه . ◄ ریش و جراحت . (ناظم الاطباء).