خلاعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ عَ) [ ع. خلاعة ]<BR>۱- (مص ل.) افسار گسیختن، افسار برگرفتن.<BR>۲- (اِمص.) خودکامی، خویشتن کامی.<BR>۳- نابسامانی، پریشانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ عَ) [ ع. خلاعه ] ۱- (مص ل.) افسار گسیختن، افسار برگرفتن. ۲- (اِمص.) خودکامی، خویشتن کامی. ۳- نابسامانی، پریشانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاعت . [ خ َ ع َ ] (ع اِمص ) ناسامانی . (ناظم الاطباء). رجوع به خلاعة در این لغت نامه شود. ◄ (مص )از فرمان مادر و پدر بیرون آمدن . رجوع به خلاعة در این لغت نامه شود. ◄ پریشان شدن . ◄ فسق و فجور کردن . (از غیاث اللغات ). ◄ شور فراق داشتن . (یادداشت بخط مؤلف ) : گفت تاب فرقتم زین پس نماند صبر کی داند خلاعت را نشاند. مولوی .
خلاعت . [ خ ِ ع َ ] (ع مص ) از مرض غم خوردن . (غیاث اللغات ). ◄ (اِمص ) گسستگی . ◄ ناپارسائی . (یادداشت بخط مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
پریشانی، نابسامانی، نافرمانی خودرایی، خودسری، خودکامی، خویشتنکامی نافرمانی افسارگسیختگی