خفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خفر. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستانهای مرکزی بخش نطنز شهرستان کاشان . واقع در ٧هزارگزی خاور نطنز، این دهکده کوهستانی با ٥٣٠ تن سکنه است . آب آن از ٦ رشته قنات و محصول آن غلات، حبوبات، ابریشم، میوه، خربزه، هندوانه و شغل اهالی زراعت و قالی بافی است . راه آنجا مالرو است و دو مزرعه جزء این ده می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
خفر. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سمیرم بالا شهرستان شهرضا. واقع در ٥٢هزارگزی جنوب باختری سمیرم متصل براه مالرو خفر به شیبانی، این دهکده کوهستانی و دارای ٢٠٠ تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات، حبوبات . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی قالی و جاجیم بافی و راه آنجا مالرو و یک باب دبستان و زیارتگه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
خفر. [ خ َ] (ع مص ) مزد گرفتن بجهت امان دادن و پناه دادن بر اثر آن مزد. ◄ شکستن پیمان و غدر کردن باکسی . خُفور. خَفور، منه : خفر به خفوراً (بفتح و ضم خاء). ◄ وفا کردن بعهد خود، منه : خفر بعهده خفراً. ◄ نگاهبان و بدرقه شدن و نگاهداری کردن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) .