خفا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خفا. [ خ ِ ] (ق ) بطور مخفیانه . (یادداشت بخط مؤلف ). پنهانی . پوشیدگی . (ناظم الاطباء) : آنچنان کآن زن در آن حجره ٔ خفا خشک شد او و حریفش ز ابتلا. مولوی . ♦ در خفا ؛ در پنهانی . در پوشیدگی . در نهانی : ور همی بینند این حیرت چراست تا که وحی آمد که آن اندر خفاست . مولوی (مثنوی ). روح را در غیب خود اشکنجهاست لیک تا نجهی شکنجه در خفاست . مولوی .
خفا. [ خ َ ] (ع ص ) نهفت . (یادداشت بخطمؤلف ). پنهان . پوشیده . (ناظم الاطباء) : خورشید منی من بچراغت طلبم زآنک من در شب هجران و تو در ابر خفایی . خاقانی . از نظرهای خفایش کم و کاست انجم و آن شمس نیز اندر خفاست . مولوی .
واژگان فارسی سره واژهدان
پنهانی، نهفته، نهان، پنهان