خطیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطیه . [ خ َ طی ی َ ] (ع اِ) گناه . (منتهی الارب ). خطیئه : حدیث حسب حال خویش گویم صواب آید ندانم یا خطیه . سوزنی . ◄ گناه بقصد. ج، خطایا، خطائی، خطیات . ◄ اندک از هر چیزی . (منتهی الارب ). رجوع به خطیئة در این لغت نامه شود. ♦ خطیه ٔ آدم ؛ گناه آدم . (یادداشت بخط مؤلف ).
خطیه . [ خ َطْ طی ی َ ] (ع ص نسبی ) منسوب به خط بحرین و این کلمه صفت است برای رماح و رماح خطیه نیزه های مرغوبی است که در خط بحرین فروشند نه آنکه منبت آنها در آنجا باشد. (از منتهی الارب ).