خطیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطیری . [ خ َ] (اِخ ) وی یکی از شعرای باستان است که هزل و هجا می گفته و قصیده ٔ هجائیه ٔ شعرا را که قریعالدهر کرده بود، جواب گفته و پاره ای از اشعار او در لغت نامه ٔ اسدی بشاهد آمده و این اشعار از سوزنی درباره ٔ اوست : من آن کسم که چو کردم بهجو گفتن رای هزار منجیک از پیش من کم آرد پای خجسته، خواجه نجیبی، خطیری و طیان قریع و عمعق و حکاک قرد یافه درای اگر بعهد منندی و در زمانه ٔ من مراستی ز میانشان همه برآی و درای . سوزنی (دیوان ص ٩٣).
خطیری . [ خ َ ] (اِخ ) نام او سعدبن علی وراق بود. رجوع به سعدبن علی وراق در این لغت نامه شود.
خطیری . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تراکمه ٔ بخش کنگان شهرستان بوشهر. واقع در ١٢٢هزارگزی جنوب خاوری کنگان و یک هزارپانصدگزی شمال فرعی لار به گله دار. دارای ١٣٠ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و تنباکو می باشد. شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).