خطیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطیب . [ خ َ ] (اِخ ) ابوالفتح بن عبدالقادربن صالح بن عبدالرحیم خطیب . از بزرگان شافعی در عصر خود بود. مولد و وفاتش به دمشق اتفاق افتاد (١٢٤٤ هَ . ق . تا ١٣١١ هَ . ق .). و او را تألیفات بسیار است و از آنجمله است : «انوارالتنزیل و اسرارالتأویل » در تفسیر و «فیوضات الحسان بنصایح الولدان » و «حاشیة علی القطر» در نحو و دو شرح بر «اجرومیه » و «مختصر مسند امام احمدبن جنبل » و «مولد» و «معراج » و سه دیوان خطب . (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٥ ص ٣٤١).
خطیب . [ خ َ ] (اِخ ) ابوالفتح بن عبدالقادربن صالح بن عبدالرحیم الخطیب . ملقب به فاضل دمشقی .وی بسال ١٢٥٠ هَ . ق . در دمشق زاده و بسال ١٣١٥ هَ . ق . بهمان شهر درگذشت . او راست مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر که حاوی پنج جزء و در خزانه ٔ تیموریه بخط اوموجود است . پسر او محب الدین خطیب را نیز دو مجلة الزهراء و الفتح بود. (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٥ ص ٣٣١).
خطیب . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه . واقع در چهل وهشت هزارگزی باختر قره آغاج و ١٥هزارگزی شوسه ٔ مراغه بمیانه با ١٩٦ تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ جیران و محصول آن غلات، نخود و بزرک می باشد. شغل اهالی زراعت و از صنایع دستی آنجا جاجیم بافی است . راه آنجا مالرو و در دو محل بفاصله ٔ هزارگزی متری بنام خطیب بالا و پایین مشهور و سکنه ٔ خطیب پایین ٩٨ تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).