خطوط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطوط. [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ خط. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ◄ سند. نوشته گواهی : بفرمود تا بدیار شام و زمین حجاز... بگشتند و خطوط از جمله ٔ سادات و علویان بستدند. (کتاب النقض ). ♦ خطوط شعاعی ؛ مجموعه ای از خطوط که از یک نقطه گذرد.