خطمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ یا خِ یّ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی از تیرة پنیرکیان، دارای ساقة ضخیم و بلند، برگهایش پهن و ستبر و ریشه اش دراز و دوکی شکل و آبدار است. ریشة آن در پزشکی مصرف فراوان دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ یا خِ یّ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی از تیره پنیرکیان، دارای ساقه ضخیم و بلند، برگهایش پهن و ستبر و ریشه اش دراز و دوکی شکل و آبدار است. ریشه آن در پزشکی مصرف فراوان دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطمی . [ خ َ می ی ] (ع، ص نسبی ) منسوبست به خطمه که بطنی است از انصار. (از انساب سمعانی ). ♦ ذات الخطمی ؛ نام مسجد حضرت رسول (ص ) در مسیر تبوک . (ناظم الاطباء).
خطمی . [ خ َ/ خ ِ می ی ] (ع اِ) خیرو.(آنندراج ) (ناظم الاطباء). نباتی است . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). غِسل . (مهذب الاسماء). خیروی ِ دشتی .(دهار). ملوکیةالشجر. عودالیسر. شحم البرح . آلثئا. ملوخیه . وردالزوانی . (یادداشت بخط مؤلف ). هشت دهان . (صیدنه ٔ ابوریحان بیرونی ). خطمی از اسپرغمهاست . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). گلش بهمه رنگی بود بسیار بقا باشد وعروقش چند سال بجا ماند. (نزهةالقلوب ) : خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز همچنانست که بر تخته ٔ دیبا دینار. سعدی . ♦ خطمی بری ؛ نوعی خطمی است که بعربی آنرا شحم البرح می گویند. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خطمی خطائی ؛ بهترین انواع گل خیرو است . در آغاز شکفتن برنگ سفید می باشد تا دو پهر پس بسرخی زند پس سرخی او کمتر شدن گیرد و بعد از غروب باز برنگ اصلی بازآید. (آنندراج ). منثور. (یادداشت بخط مؤلف ) : همچو خطمی خطائی هر زمان در باغ دهر چهره دیگرگون مرا از خجلت عصیان شود. نزاری (از آنندراج ). ♦ خطمی درختی ؛ نوعی از خطمی است که بوته ای چون درخت دارد. رجوع به درخت خطمی شود. ♦ خطمی درختی چینی ؛ گیاهی است که گل سرخ آتشی دارد. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خطمی فرنگی ؛ نوعی گل است که شبیه به گل خطمی است . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خطمی کوچک ؛ خبازی . رجوع به خبازی در این لغت نامه شود. ♦ خطمی مجلسی ؛ نوعی گل است . (یادداشت بخط مؤلف ) . ♦ لعاب خطمی ؛ لعابی که از خطمی حاصل آید. وخیفه . (منتهی الارب ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی