خضوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خضوع . [ خ َ ] (ع ص ) فروتن . ج، خُضُع. ◄ زنی که تهیگاه های او را آواز باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خضوع . [ خ ُ ] (ع مص ) فروتنی کردن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ آرمیدن . ◄ ساکن گردیدن . ◄ ساکن گردانیدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ خواندن کسی را بسوی بدی . (منتهی الارب ). ◄ میل کردن ستاره بغروب . ◄ کوشیدن شتران در رفتن . (منتهی الارب ) (ازتاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ پست گردانیدن کسی را. ◄ کلانسالی . (منتهی الارب ).
خضوع . [ خ ُ ] (ع اِمص ) فروتنی . سرافکندگی . ◄ (اِ) نیاز. (یادداشت بخط مؤلف ).