خضرآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خضرآباد. [ خ ِ ] (اِخ )دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه . واقع در ٣٢هزارگزی جنوب خاور ارومیه و دوهزاروپانصدگزی شمال شوسه ٔ ارومیه به مهاباد. این دهکده در جلگه قرار دارد با ١٩٨ تن سکنه . آب آن از درین قلعه و محصول آنجا غلات، برنج، توتون، چغندر، انگور و حبوبات . و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جوراب بافی و راه آن ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
خضرآباد. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر. واقع در بیست ودوهزارگزی شمال باختری ریوش سر راه مالرو عمومی ریوش بسنقری . این دهکده کوهستانی است با آب و هوای معتدل آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
خضرآباد. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است ازبخش ابرقو شهرستان یزد. واقع در ٢٥هزارگزی جنوب باختری ابرقو و ٢٢هزارگزی جنوب راه ابرقو به فراقه . این ده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و ١٥٧ تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات، پنبه و تره بار و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالی بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).