خش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خش . [ خ َش ش ] (ع ص، اِ) چیزی درشت و سیاه . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، خاش ّ. ◄ شتر چوب در بینی کرده . ج، خاش ّ. ◄ شکاف در چیزی . ج، خاش ّ. ◄ باران اندک . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ج، خاش ّ.
خش . [ خ َ ] (اِخ )نام قریه ای است به اسفراین . (یادداشت بخط مؤلف ).
خش . [ خ ُش ش ] (ع اِ) پشته ٔ ریگ . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).