فرهنگ لغت

خشکنای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خشکنای . [ خ ُ ] (اِ مرکب ) نای گلو را گویند و بعربی حلقوم . (برهان قاطع). مجرای نفس و سرفه است از درون و آن طبقاتی است غضروفی، مَسحَط، سلجان، مَزرَد، زُلقوم حَنجور، حَنجَرَه . (یادداشت بخط مؤلف ): تدکیم ؛ بسرخود در خشکنای کسی زدن . (منتهی الارب ). غَلصَمَه ؛ سرخشکنای گلو مع بن زبان و رگهای آن . (منتهی الارب ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی خشکنای | فرهنگ لغت