خشنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشنو. [ خ ُ ] (ص ) مخفف خشنود است که راضی و خوشحال باشد. (برهان قاطع) (لغت محلی شوشتر) : شدم من باندر زمن بگروید ز من پاک بدرود و خشنو شوید. اسدی . قومی ز فراق او بهایاهای جمعی بوصال او بهایاهو آنان بگمان هجر او غمگین وینان بخیال وصل او خشنو. (از انجمن آرای ناصری ).
خشنو. [ خ َ ] (ص ) خُشنو. رجوع به خشنود شود.