خشنود کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشنود کردن . [ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) راضی کردن . خوشحال کردن . اِعتاب . (یادداشت بخط مؤلف ).تَرضیَه . اِرضاء. (تاج المصادر بیهقی ) : بفرمود صاحب نظر بنده را که خشنود کن مرد درمنده را. سعدی (بوستان ). و بنعمت بیکران خشنود کردند. (گلستان سعدی ). چندان کرمت نیست که خشنود کنی درویشی از آن باغ بشفتالودی . سعدی (هزلیات ).