خشتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشتی . [ خ ِ ] (ص نسبی ) از خشت کرده . از خشت ساخته شده . از خشت فراهم آمده . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ چهارگوش، به اندازه ٔ خشت . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خشتی یا خال خشتی در بازی ورق . آن ورقی است که در وی خالهای مربع است . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ اندازه و قطعی است برای کتاب بزرگتر از ربعی .
خشتی . [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان علامرودشت بخش کنگان شهرستان بوشهر. واقع در صدهزارگزی خاور کنگان و ٨ هزارگزی شمال راه مالرو اشکنان به پس رودک . این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرمسیری . آب آن از چاه و قنات و محصول آن غلات و پیاز و تنباکو و خرما و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
خشتی . [ خ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان چناررود بخش آخوره شهرستان فریدن . واقع در چهل و پنج هزارگزی جنوب خاوری آخوره . این ده در کوهستان قرار دارد و محلی است سردسیر. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت وراه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).