خشانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشانیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) بدندان ریش کردن . (برهان قاطع) : دریا دو چشم و بر دل آتش همی فزاید مردم میان دریا وآتش چگونه باید بی شک نهنگ دارد دل را همی خشاید ترسم که ناگوارد کایدون نه خرد خاید. رودکی سمرقندی . رجوع به خشا شود.