خسیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسیس . [ خ َ ] (ع ص ) ناکس . فرومایه . (دهار) (زمحشری ) (منتهی الارب ). لئیم . دون همت . پست . بدسرشت . سبک مایه . حقیر. (ناظم الاطباء). رذل . دنی . حقیر. دون . دنیه . ضد شریف . (یادداشت بخط مؤلف ). ج، خِساس . اَخِسّاء : سه حاکمکند اینجا یکباره همه دزد می خواره و زنباره و ملعون و خسیسند. منجیک . اف ز چونین حقیر بی هنر و عقل جان و دل این خسیس بادا پیخست . غیاثی . گر خسیسان را هجی گویی بدین مدیح گر بخیلان را مدیح آری بدین هجی . منوچهری . منظرت به ز مخبر است بدید که به تن زفتی و بدل زفتی در لئیمان بطبع ممتازی در خسیسان به فعل بی جفتی . علی قرط اندکانی (از فرهنگ اسدی چ پاول هرن ). ای بد نصیحتی که تو کردی مرا تا چون فلان خسیس و چو بهمان کنم . ناصرخسرو. در تنوری خفته با عقل شریف به که با جهل خسیس اندر خیام . ناصرخسرو. مامیز با خسیس که رنجه کند ترا پوشیده نرم نرم چو مر کام را ز کام . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٢٦١). هرگز نشود خسیس و کاهل اندر دو جهان به خیر مشهور. ناصرخسرو. و شریفترین [ قوای ثلاثه ٔ نفس ] همه است [ یعنی قوه انسانی یا نفس ناطقه ] و خسیس ترین قوتهای سه گانه قوت شهوانی است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). بنگر کجا شدند و چه زرها گذاشتند کسری و کیقباد و فریدون و زال زر گردون بجز موافقت دونان نمی کند و ایام جز خسیس نمی پرورد دگر. عمعق بخارائی . اگر خسیسی بر من گران سر است رواست که او زمین کثیف است و من سماء سنا. خاقانی . مبادا بهره مند از وی خسیسی بجز خوشخوانی و زیبا نویسی . نظامی . بزیر پای پیلان در شدن پست به از پیش خسیسان داشتن دست . نظامی . هرون الرشید را چون ملک و دیار مصر مسلم شد گفتا بخلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرده نبخشم این مملکت را الا به خسیس ترین بندگان . (گلستان سعدی ). جواهر اگر در خلاب افتد همان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس . (گلستان سعدی ). زاغ ملعون از آن خسیس تر است که فرستند باز بر اثرش . سعدی (صاحبیه ). بنی آدم نباشد هر خسیسی نباشد چون فرشته هر بلیسی . پوریای ولی . شریف را بخسیسان رجوع می افتد که برگ کاه بود داروی پریدن چشم . صائب . ◄ ممسک . بخیل (در تداول عوام فارسی زبانان ). (لغت محلی شوشتر) : نه این طمع بتواند برید از این وعده نه آن خسیس بگوید بترک ده دینار. کمال الدین اسماعیل . ◄ در بعضی از کتب شافعیه خسیس چیزی است که کمتر ازنصاب سرقد می باشد. (یادداشت بخط مؤلف ).