خسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسک . [ خ ِ ] (اِ) گل کافشه، گل کاجیره : گیاه معروف گزنده خارداری است که در زمین غیر مزروع می روید. لفظ دیگری بهمین معنی در ایوب استعمال شده محتمل است که همین جنس لگن بزرگتر و یا اینکه خردتر برای مقصود است . (قاموس کتاب مقدس ).
خسک . [ خ ُ ] (اِ) وقت و هنگام . ◄ تأخیر و درنگ . (ناظم الاطباء). تأمل .
خسک . [ خ ُ ] (اِخ ) نام پدر عبدالملک محدث است . (از منتهی الارب ).