خسپانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسپانیدن . [ خ ُ دَ ] (مص ) استراحت کنانیدن و آرام کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). خوابانیدن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خسپیدن کنانیدن . ◄ اطفای آتش کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). خاموش کردن . نشاندن آتش . فرونشاندن آتش و چراغ را. کشتن آتش . (یادداشت بخط مؤلف ) : و چراغی که خواهد خفتن نخسپانید. (ترجمه ٔ دیاتسارون ص ١٢٢). و نور در تاریکی وتاریکی نور را نخسپانید. (ترجمه ٔ دیاتسارون ص ٦١).
خسپانیدن . [ خ َ دَ ] (مص )لگد زدن فرمودن و پایمال کنانیدن . (ناظم الاطباء).