خسور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسور. [ خ َ ] (ع ص ) زیان کار. زیان دیده . زیان زده : اندر آن تقریر بودیم ای خسور که خرت لنگ است و منزل دور دور. (مثنوی ).
خسور. [ خ ُ ] (اِ) پدر شوی . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) : بیکجا بر عروسان و خسوران عروسان دختران داماد پوران . (ویس و رامین ). ◄ پدرزن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ◄ مادرزن . (صحاح الفرس ). ◄ حصاد. درو.(ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ خرمن . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع).