خسروی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسروی کردن . [ خ ُ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حکومت کردن . فرمانروایی کردن . سلطنت کردن : عقل وقتی خسروی می کرد در ملک وجود باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست . سعدی (طیبات ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسروی کردن . [ خ ُ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حکومت کردن . فرمانروایی کردن . سلطنت کردن : عقل وقتی خسروی می کرد در ملک وجود باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست . سعدی (طیبات ).