خسروانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِخ ) طیب بن محمد مکنی به ابوطاهر از شاعران خراسان به زمان آل سامان بوده و به سال ٣٤٢ هَ . ق . وفات یافته است حکیم ابوالقاسم فردوسی به زمان مشیب از حال خود خبر دهد و شعری از او تضمین کند و گفته : بیاد جوانی کنون مویه دارم برین بیت بوطاهر خسروانی جوانی من از کودکی یاد دارم دریغ از جوانی دریغ از جوانی . (از انجمن آرای ناصری ). سوزنی نیز در اشعار زیر چنین از او نام می برد : بیچاره سوزنی که بسودای غازییی شد همچو خسروانی خسران زده تنش چون خسروانی از غم غازی نحیف شد زانگونه سوزنی که ندانی ز سوزنش ای کاش خسروانی بودی در این زمان تا بودی آستان خداوند مسکنش . سوزنی .
خسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِ) نام لحنی است از مصنفات باربد و آن نثری بوده است مسجع مشتمل بر دعای خسرو و مطلقاً نظم در آن بکار نرفته و این لحن داخل سی لحن مشهور نیست که اگر داخل باشد سی و یک میشود و شیخ نظامی سی و یک آورده است و سی و یکم همین را نام برده . (برهان قاطع). نوعی از سرود مسجع بطور نثر که باربد در مجلس خسروپرویز گفتی بر دعای و ثنای آن پادشاه اگر لحنهای باربد را سی و یک گیریم لحن سی و یکم خسروانی خواهد بود. (ناظم الاطباء) : نوای خسروانی از نغمت اوتار و اغانی سماع کنیم . (سندبادنامه ص ١٣٦). ♦ خسروانی سرود ؛ سرود خسروانی، نام سرودی است . رجوع به خسروانی شود : مغنی کجائی بگلبانگ رود بیاد آور آن خسروانی سرود. حافظ. ♦ راه خسروانی ؛ نوعی سرودی است . رجوع به خسروانی در فوق شود : از نواهای کلک من سازید مطربان راه خسروانی خویش . سیف اسفرنگی (از جهانگیری ). جامهای خسروانی ساقیا برگیر هین زانکه مطرب راههای خسروانی برگرفت . مسعودسعد. ♦ طریق خسروانی ؛ راه خسروانی . رجوع به خسروانی در فوق شود : یعقوب لیث گفت چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت محمد و صیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت پیش از او کس نگفته بود که تا پارسیان بودند سخن ایشان سرودبارگفتندی بر طریق خسروانی . (تاریخ سیستان ). ◄ نوعی از زر رایج بوده است . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). ♦ دراهم خسروانی ؛ دراهم اسجاد. (مهذب الاسماء) : همیشه تا چو درمهای خسروانی کرد ستاره تابد هرشب به گنبد دوار. فرخی . ♦ دینار خسروانی ؛ دینار مسکوک از زر: روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه مؤبد مؤبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پر می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک دسته خوید سبز رسته . (نوروزنامه ). اسکندر مبلغ پنجاه هزار دینار خسروانی بدان پیر داد.(اسکندرنامه نسخه ٔ خطی سعید نفیسی ). ◄ (ص نسبی ) هر چیزی را که بس لطیف و نیکو و بزرگ باشد منسوب بخسرو ساخته خسروانی می گویند. (از برهان قاطع) (از فرهنگ جهانگیری ) (از ناظم الاطباء) : ببخشای بر نوجوانی من بدین بازوی خسروانی من . فردوسی . وزان خسروانی زره یاد کرد کجا خواست بیژن ز بهر نبرد. فردوسی . ابا خلعت خسروانی و تاج همان یاره و طوق با تخت عاج . فردوسی . سخنهای منظوم شاعر شنیدن بود سیرت و شیمت خسروانی . منوچهری . ز نزدیکان تخت خسروانی نبشته هر یکی حرفی نهانی . منوچهری . آنجا مجلس خسروانی ساخته بودند. (تاریخ بیهقی ). گشته هر یک ز مهربانی او عاشق فر خسروانی او. نظامی . همان ختلی خرام خسروانی سر افسار زر و طوق کیانی . نظامی . ♦ افسر خسروانی ؛ تاج پادشاهی . تاج خسروی : به ایران ترا پهلوانی دهد همان افسر خسروانی دهد. فردوسی . ♦ خسروانی درخت ؛ درخت پادشاهی . شجره ٔ سلطنت . درخت شاهی : کنون تاجت آوردم ای شاه و تخت ببار آمد آن خسروانی درخت . فردوسی . چنان دید در خواب کز پیش تخت برستی یکی خسروانی درخت . فردوسی . به اقبال دارای دیهیم و تخت بهین میوه ٔ خسروانی درخت . فردوسی . همی زار بگریست بر تاج و تخت همی گفت ای خسروانی درخت . فردوسی . ♦ دخمه ٔ خسروانی ؛ گور شاهی . قبری که برای پادشاه کنند : پس از کشتنش مهربانی کنید یکی دخمه ٔ خسروانی کنید. فردوسی . ♦ دیبای خسروانی ؛ دیبای از جنس عالی . دیبای بسیار زیبا : این دیبای خسروانی که پیش گرفته ام بنامش زربفت گردانم . (تاریخ بیهقی ). ♦ قبای خسرو ؛ قبای زرکش . قبای گرانبها. (یادداشت بخط مؤلف ) : و انزل النیر الاعلی الی الفلک مداره فی القباءالخسروانی . ابن المنیر. ♦ کلاه خسروانی یا «خسروانی کلاه » ؛ کلاه شاهی . کلاه منسوب بخسرو. کلاه پادشاهی : که گر خسرو آن خسروانی کلاه بدست آورد سر برآرد به ماه . فردوسی . یکی دربرش پرنیانی قباه یکی بر سرش خسروانی کلاه . سعدی . ◄ نوعی شراب است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) : خسروانی نهاده چندین خم چون پری روی بسته از مردم . نظامی . ♦ خسروانی خابیه ؛ خم که برای شراب خسروانی بکار رود : چون جانهاشان برکند خونشان ز تن بپراکند آرد به فردا افکند در خسروانی خابیه . منوچهری . ♦ خم خسروانی، خم شراب خسروانی : فروریزی بخم خسروانی نظر داری بر او یک سال مقصور. منوچهری . ♦ می خسروانی ؛ نوعی شراب است : می خسروانی بیاورد و جام نخستین ز شاه جهان برد نام . فردوسی . سر جام می خسروانی بخورد پراندیشه شد سر سوی خواب برد. فردوسی . ◄ نوعی پارچه است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (یادداشت بخط مؤلف ).