خسرو خاور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسرو خاور. [ خ ُ رَ / رُ وِ وَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از خورشید است . (از برهان قاطع).آفتاب . مهر. هور. (یادداشت بخط مؤلف ) : خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت با همه پادشهی بنده ٔ توران شاهم . حافظ. سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد بدست مرحمت یارم در امیدواران زد. حافظ. ◄ پادشاه مغرب را نیز گویند. (برهان قاطع).