خستو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(خَ) (ص.) مقر، معترف. ج. خستوان.<br>مترادفها و واژههای مرتبطاعترافکننده، اقرارکننده، معترف، مقر ≠ ناخستوهستهواژه قبلی: خستهواژه بعدی: خستوانه