خستو شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خستو شدن . [ خ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) معترف شدن . اقرار کردن . اذعان کردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : بزرگان دانا بیکسو شدند بنادانی خویش خستو شدند. فردوسی . همه حکمای هند جمع شدند نتوانستند شناخت که آن بازی بر چه سان است و بر دانش او خستو شدند. (مجمل التواریخ و القصص ). ◄ ایمان آوردن . مؤمن شدن . (یادداشت بخط مؤلف ).