خسارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ رَ) [ ع. خسارة ] (اِمص.) زیانکاری، زیانمندی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ رَ) [ ع. خساره ] (اِمص.) زیانکاری، زیانمندی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسارت . [ خ ِ رَ ] (ع اِ) زیان . ضرر. (از ناظم الاطباء) : مردمان خراسان از خسارت و تاراج فارغ شوند. (تاریخ بیهقی ). ◄ کم آمدن حاصل فروش از قیمت خرید. ضرر در تجارت و زیان در معامله . (از ناظم الاطباء) : بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. (گلستان سعدی ). عشق را فایده در کوی زیانکاران است هر که زین کوی سفر کرد خسارت برده . نظیری (از آنندراج ). ◄ عاهت . (یادداشت بخط مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
آسیب، اضرار تاوان، جریمه، غرامت، زیانکاری، زیانمندی، خسران، زیان، ضرر، غبن، غرامتی، لطمه (متضاد: نفع)
واژگان فارسی سره واژهدان
زیانکاری، زیان بردن، زیان