خسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- گمراه گشتن.<BR>۲- زیان بردن.<BR>۳- هلاک شدن.<BR>۴- زیان، گمراهی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گمراه گشتن. ۲- زیان بردن. ۳- هلاک شدن. ۴- زیان، گمراهی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسار. [ خ َ ] (ع اِمص ) گمراهی . خسارة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ هلاکی . خسارة. ◄ غدر. خساره . ◄ زیانکاری . خساره . (منتهی الارب ). ◄ بدبختی و خواری . (یادداشت بخط مؤلف ) : و از خزاین و کرایم اموال و ساز و اسلحه چندان بریختند که اگر عشر آن وقایه ٔ عرض خویش ساختندی و بر سبیل فدیه بذل کردندی آبروی بماندی و در کسوت عارو لباس خزی و خسار در اقطار عالم متفرق نشدندی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). همگنانرا در لباس عار و خسار به غزنه بردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بعضی در دام طمعگرفتار دمار و خسار گشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
خسار. [ خ َ ] (ع مص ) گمراه شدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خسارة. ◄ زیان یافتن تاجر در تجارت و مغبون شدن او. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خساره .