خس پوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خس پوش . [ خ َ ] (ن مف مرکب ) خاردار. (ناظم الاطباء). چیزی که آن را بخس پوشیده باشند. (آنندراج ) : چشمه ٔ امید را خس پوش دیدن مشکل است . صائب (از آنندراج ). زلف و خط نگذاشت کافتد چشم ما بر روی یار موج جوهر دایم این آئینه را خس پوش داشت . صائب (از آنندراج ). ◄ مردم فرومایه و رذل که به لباس مردمان نجیب و شریف درآیند. (ناظم الاطباء). مردم سخت رذل و فرومایه و هرزه کار. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ دشنامی است وعوام خزپوش گویند. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (حامص مرکب ) استخفای عیب . ◄ کار قبیحی که به محسنات اصلاح آن دهند. ◄ پنهانی قبایح بمکر وحیله . (ناظم الاطباء). ◄ نفاق . (فرهنگ خطی ). ♦ آتش خس پوش ؛ آتش که بزیر توده خس و خاشاک پنهان باشد : چند از آتش خس پوش برانگیزی دود ای بخوش جوهری آئینه حسن تو مثل . عرفی (از آنندراج ). ♦ شعله ٔ خس پوش ؛ شعله ای که زیر خس پنهان باشد : محبت شعله ٔ خس پوش خواهد کاشکی من هم سری از جیب خاکسترنشینان برنمی کردم . طالب آملی (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی