خزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خِ) [ ع. ] (مص ل)<BR>۱- خوار شدن، پست شدن.<BR>۲- خواری، رسوایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خِ) [ ع. ] (مص ل) ۱- خوار شدن، پست شدن. ۲- خواری، رسوایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزی . [ خ َزْی ْ ] (ع مص ) غلبه کردن بر کسی در خواری . یقال : خازانی فلان مخازاة فخزیته . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خزی . [ خ َزْی ْ ] (ع ص ) رسوا. (از غیاث اللغات ) : سخن حجت بر وجه ملامت مشنو تا نمانی به قیامت خزی و خوار و ملیم . ناصرخسرو.
خزی . [ خ ِزْی ْ ] (ع مص ) در بلا و شهرت افتاده و ذلیل و خوار گردیدن . (از منتهی الارب ). خوار شدن . (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خَزی ̍ رجوع به خَزی ̍ شود. ◄ رسوا شدن . خَزی ̍. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). (از اقرب الموارد). ◄ شرم داشتن . (منتهی الارب ). (از اقرب الموارد).