خروش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خروش کردن . [ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خروش برآوردن : اهل آن نواحی همگان خروش کردند و گفتند بهیچ حال رضا ندهیم . (تاریخ بیهقی ). گر از ناخوشی کرد برمن خروش مرا ناخوش از وی خوش آمد بگوش . سعدی (بوستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خروش کردن . [ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خروش برآوردن : اهل آن نواحی همگان خروش کردند و گفتند بهیچ حال رضا ندهیم . (تاریخ بیهقی ). گر از ناخوشی کرد برمن خروش مرا ناخوش از وی خوش آمد بگوش . سعدی (بوستان ).