خروسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ سَ) (اِمصغ.)<BR>۱- خروس کوچک.<BR>۲- بیماری ای است که غالباً کودکان بدان مبتلا میشوند و سبب تورم و تشنج گلو شود و صدای شخص مبتلا به طور مخصوص شبیه به صدای خروس از گلوی او خارج گردد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ سَ) (اِمصغ.) ۱- خروس کوچک. ۲- بیماری ای است که غالباً کودکان بدان مبتلا میشوند و سبب تورم و تشنج گلو شود و صدای شخص مبتلا به طور مخصوص شبیه به صدای خروس از گلوی او خارج گردد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خروسک . [ خ ُ س َ ] (اِ مصغر) تصغیر خروس . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). ◄ نام جانوریست سرخ رنگ و بیشتر در حمامها بهم میرسد. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ گوشت پاره ای را گویند که بر دهن فرج زنان می باشد و آنرا بعربی بظر گویند . خروس . خُروسه . گندمک . بظر. (زمخشری ). چوچوله . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ پوست ختنه گاه مردان را گویند. (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ ورم با تشنج حلقوم که بیشتر در کودکان عارض میشود و بر اثر آن کودک بگاه سرفه چون خروس صدا می کند. (ناظم الاطباء).